نباید بذارم وجوج را از چنگم در بیاورند

امروز که مریم و پریچهر رو دیدم فهمیدم باید بیشتر از قبل وجوج رو بچسبم.

خب من هیچ وقت مثل پریچهر واسه وجوج دوغ و گوشفیل نخریدم یا مثل مریم ساعت ها  باهاش توی نمایشگاه کتاب قدم نزدم ....

یعنی قدم زدم...اونم تو خود نمایشگاه بین المللی کتاب تهران....اما خب من تا تونستم به جونش نق زدم...فرق من و مریم اینه...


  • purple cloud
اوه پری...تو واقعا هنوز منونشناختی!
من چندین بار برای خودم فالوده و چیپس خریدم و تنها تنها خوردم و خوشحال بودم.چندین بار به نمایشگاه های کتاب سرزدم و کتاب خریدم و بازم خوشحال بودم.
اما هیچوقت نخواستم ینی نتونستم که تنهایی برم سینما یا مثلا برم یه شهر دیگه.من فقط اینو میدونم که توی این زندگی شلوغ تر از اتاقم یه دوست وسواسی دارم که همیشه با حوصله درباره دکوراسیون اتاقم نظر میده و شهامت تجربه چیزای جدیدو با من داره:))
دوغ و گوشفیل خیلی خوبنا...ولی دوستایی که نمیدونی کتاباشونو چیکار کردی یه چیز دیگن!
فکر میکنم تو هم منو نمیشناسی...چون نمیدونی تا چه اندازه ممکنه حسود بشم:/
آره بچسب بهش
لیز میخوره از دستت
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

دختری که روی ابرها قدم میزند...!

برای فراموش نکردن روزهای نوجوانی ام هر چرت و پرتی ممکن است اینجا بنویسم!

Designed By Erfan Powered by Bayan